خرید بک لینک
زخم روی دستم خودش هم شبیه شعله است. به دستم نگاه می کند و سرش را تکان می دهد: « خیلی ناجور شده. درد نداره؟» دور زخم به قرمزی می زند و خودش زرد است. حاصل یک لحظه غفلت من است و بخار کتری. حالا یک هفته است که روی دستم است. با من راه می&zw

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 21:10

یک هفته مانده به تولدم، ذهنم تیره و تار است. خالی از هر چیزی به جز تاریکی انگار. طبیعی است. در جنگ با هورمونها سه هیچ باخته ام و نقش زمین شده ام. باید با امروزم مدارا کنم تا بگذرد. خستگی تمام هفته ام را می تواند مسموم کند. نمی خوام

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 21:10

فکر مىکنم چه سگجانم و از خودم بدم مىآید. از اینکه یک ساعت راه رفتهام، اشک ریختهام، بلند بلند و شاکى حرف زدهام و بعد که موج گذشته، برداشتهام زن آرامى را با لبخند برگرداندهام سرکار. کسى فهمید که من چقدر گریه کردم و درد کشیدم آن روز؟ روزهاى بعدش چى؟ کسى فهمید زنى که آرایش نمىکند، دست و دلش به

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

احساس فقدان در زندگی فقط هم برای خوبیها نیست. چیزی که همین یکی دو روزه دارم تجربه اش میکنم. اینکه عادت یک عمر را تغییر دادن چقدر دشوار است. وقتی در یک موقعیت خیلی ساده و خیلی پیش پا افتاده میبینی که ذهن سریع میخواهد برگردد سر کلیشه های امن خودش. میخواهد آن حاشیه اطمینان خودش را داشته باشد. همان

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

و زمان، درمان همه چیز است. همه عشقهای پرشور... همه فراقهای غیرقابل تحمل. همهی «دوستت دارم»های گریزناپذیر، همهی «بی تو میمیرم»های خوشآهنگ. همهی «دلم برای تو تنگ شده»های دلفریب. زمان، درمان همه دردهاییست که به نظر درمانناپذیر میآیند. زمان گرد آرامیست که روی دستنیافتنیترین نقطهها مینشیند.

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

باید یک وقت و یک جا به همه گناههایى که مرتکب شدهام و همه آنهایى که هنوز مرتکب نشدهام، اعتراف کنم. باشد که بعدتر راه نفسم باز شود و این همه "چه مى شود اگر" دست از سرم بردارد.


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

همکار تحریمی 60 سالهی ما شاید برای اولین بار در زندگیش رای دادهاست. تمام این دو هفتهی قبل از انتخابات که هر روز داشتیم در مورد ضرورت رای دادن بحث میکردیم، مرغش یک پا داشت. صبح پرسیدم: « چی شد که رای دادین؟» گفت: « به خاطر دخترم. گریه میکرد که اگه تو رای ندی جنگ میشه.» این همان چیزی است که بچه

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12


خانم شین

درباره : کپی رسمی وبلاگ روزنگار خانم شین که خود نویسنده درستش کرده که خواننده های قدیم گمش نکنند. البته وبلاگ قدیمی سرجای خودش هست فقط رفته توی سایه ها. نویسنده کتاب میهمانی خداحافظی - نشر هیلا - سال 1390 کتاب گوشواره ها - سال 1395 - در آستانه چاپ

پروفایل مدیر : خانم شین ایمیل مدیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

بیست سال پیش در چنین روزی، ما که یک عده دانشجوی تازه نفس خوشحال بودیم ایستادیم در سرسرای بزرگ دانشکده و با شنیدن خبر پیروزی خاتمی در انتخابات با تمام توانمان جیغ زدیم. آینده که مثل برگ سفید روشنی بود، براق و طلایی هم شده بود و ما بر همه کسانی که شبانه عکس ناطق نوری را به در و دیوار دانشکده میچسباند

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی